تبلیغات
㋡اینـــــــجا همـــــه چی در همـــــه㋡ - خوشحالم
تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 11:05 ق.ظ | نویسنده : ЄƔƖԼ ƁƠƳ
به به
ایول ایول
بچه ها بچه ها
مهرناز مهرناز 
منو منو
بخشید بخشید
یــــــــــــو هــــــــو



اندکی شبیه دریا شده ام

همین دریایی که در حوض خانه ی همسایه است

دهانم طعم آبی گرفته

پاهایم جلبک بسته

و در دلم هزار ماهی بی نام و نشان آشیانه کرده

باز هم نیستی

غروب چهارشنبه

و کسی ناشناس واژه های علاقه را سر می برد

و کنج آواز مردگان می اندازد

نمی دانم

شاید آخر دنیاست

که عقربه ها به بن بست رسیده اند

کاش بیایی

سر بر شانه ات بگذارم

و عریان ترین حرف هایم را

شبیه هق هق پرنده های پر شکسته

یادت بیاورم

هیچ لازم نیست دلهره ی ایینه

از روییدن باد را به رخم بکشی

من آن قدر طعم گس ایینه را چشیده ام

که محرم ترین آشنای باران شده ام

آه ، عزیزم ، رایحه ات پیچیده

بگو کجای سه شنبه ای

هنوز اما خیلی صبورم

که می نشینم و از ته ایینه برایت انار می چینم

تا کی بگویم برگرد

و تو بادبادکی را که ته دریا به جلبک ها گیر کرده

بهانه بیاوری برای نیامدنت

اصلا بگذار طعم خاکستری شب رابچشم

بگذار آن قدر شبیه دریا شوم

که تو دیگر به چشم نیایی

بگذار بمیرم و

وقتی که آمدی

مرگ مرا به عنکبوتم تسلیت بگو




تو اگر لب تر کنی

دیر یا زود

بارانی ام را می پوشم

و به دیدن باران های تمام روزهای هفته از سال نیامده می روم

به خاطر تو ، مخاطب

دیر یا زود

آسمان را جواب می کنم ، دریا راخراب

تو فقط لب تر کن

آه ، چه قدر خوبم من در این ساعت خوابیده

چه قدر خوبم

وقتی که می گویی

مراقب دختری که ته ایینه ات شاعر می شود باش

چه قدر خوبم

وقتی که هر چند بی بروز ، بی واژه ، بی اتفاق

اما هستی

سبز و ساده و آرام

می نشینی و از خورشید عریان دوشنبه ها حرف می زنی

که ترس از سفر کبودش می کند

و از هلال ماهی

که در ایینه ام کاشته ام

و ناشنیده می دانی

هر سال زمستان پر از عطر بابونه می شود

نگاهم می کنی

دهانم طعم آبی می گیرد

نگاهم می کنی

آسمان بنفش می شود

بنفشه می بارد

دریا طعم نارنج می گیرد

نارنجی می شود

نگاهم می کنی

ساعت بیدار می شود

عقربه ها راه می افتند

به هشتاد می رسند

نگاه تو روی نت سی قفل می کند

نگاه من کلید سل می شود

قفل را باز می کند

آه ، چه قدر خوبم

وقتی که بی بروز ، بی واژه ، بی اتفاق

اما هستی